از کوی تو بیرون نشود پای خیالم،
نکند فرق به حالم ....
چه برانی، چه بخوانی…
چه به اوجم برسانی
چه به خاکم بکشانی…
نه من آنم که برنجم
نه تو آنی که برانی..
نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی
در اگر باز نگردد ، نروم باز به جایی،
پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی
به غیر از تو نخواهم
چه بخواهی چه نخواهی
باز کن در که جز این خانه مرا, نیست پناهی
برچسب:
نویسنده: زهرا قربانی
اگه این سهمم از دنیاست
من از مردن هراسم نیست
یه حسی دارم این روزا
که گاهی با خودم میگم
شاید مردم حواسم نیست
برچسب:
نویسنده: زهرا قربانی
دلت از کسی نگیرد یا جایی که حالت را خوب کند نمی دانم خدایا شاید این جای رویایی همان آغوش تو و در پناه تو باشد
خدایادلم به اندازه ی دنیا و مردم دنیایت گرفته میشود بغلم کنی؟؟...
معذرت میخواهم
برچسب:
نویسنده: زهرا قربانی
فقط خواستم بگویم ببخشید که آنقدر درگیر مشغله های زندگی شدیم که یادمان می رود دلمان برایتان تنگ شده است فقط انگار حالمان خوب نیست انگار چیزی کم است ولی ...
ببخشید ... مانند همیشه ...
دلمان برایتان تنگ شده است
برچسب:
نویسنده: زهرا قربانی